تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی ایــــــــرانیــــان دانستنیهای قرآن دانستنیهای قرآن

*وَ قالَتِ الیَهُودُ عُزَیرُ اِبنُ الّلهِ*                              *آیه 30 سوره توبه*

*یهود گفتند: عُزَیر پسر خداست*

 

یکی از پیامبران حضرت عُزَیر (ع) است که نام مبارکش یک بار در قرآن آمده است.

عُزیر که نامش در لغت یهود"عَزراء"است در تاریخ یهود دارای موقعیت خاصی است. یهودیان معتقدند که با بروز بخت النصر پادشاه بابل، و کشتار وسیع او، وضع یهود در هم ریخت.او معبدهای آنان را ویران کرد و توراتشان را سوزاند و مردانشان را به قتل رسانید و زنان و کودکانشان را اسیر کرد.سرانجام کوروش پادشاه ایران بابل را فتح کرد و روی کار آمد.عُزیر نزد او آمد و برای یهود شفاعت کرد.کوروش موافقت کرد.آنگاه یهود یان به شهرهای خود باز گشتند. در این هنگام عُزیر طبق آنچه در خاطرش مانده بود، تورات را از نو نوشت و خدمت شایانی در بازسازی جمعیت یهود کرد. از این رو یهودیان برای او احترام شایانی قائلند و او را نجاتبخش و زنده کننده آیین خود می دانند.

همین موضوع باعث شد که گروهی از یهودیان او را "اِبنُ الّله" (پسر خدا) خواندند.

امروز در میان یهود چنین عقیده  ای وجود ندارد. ولی این مطلب که در قرآن آمده حاکی است که در عصر پیامبر اسلام(ص) گروهی از یهود بودند که چنین عقیده ای داشتند.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1388/09/10 توسط | نظرات ()

*فَخَسَفنا بِه بِدارِهِ الاَرضَ فَما کانَ لَهُ مِن فِئَه ِ یَنصُروُنَهُ مِن دُونِ الّلهِ وَما کانَ مِنَ المُنتَصِرینَ*

*پس از اندک زمانی ما هم او را با خانه و داراییش به زمین فرو بردیم و هیچ حزب و گروهی جز خدا نتوانست او را یاری کند و از جانب حق هم هیچ نصرت نیافت*   *سوره قصص آیه81*

نقل کرده اند که قارون منافق بود و به حضرت هارون که پیشوای و ریاست مُذبَح داشت حسد می برد و همیشه نافرمانی می کرد.و معجزه را سحر می خواند و با آن همه مال،از زکات دادن ابا داشت .تا آن که زن زیبای مشهور به زنا را مبلغی زر داد که در جمع اقرار کند که حضرت موسی با او زنا کرد. پس بر زبان آن زن به جای آنچه قارون می خواست حقیقت حال جاری شد. آنگاه به وحی الهی حضرت موسی به زمین فرمان داد که او و اتباع و اسبابش را همگی به زمین فرو برد. و هر چند در اثنای فرو رفتن استغاثه کرد ،مفید نیفتاد و موثر نشد.و وقوع این واقعه در تیه بوده.از ظاهر این لفظ(بِدارِهِ)در اینجا و آیه (وَ لَقَد اَرسَلنا موسی اِلی فِرعونَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ کَذّاب)در سوره مومن مفهوم می شود که در مصر بوده باشد.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1388/08/26 توسط | نظرات ()

*اُولئکَ الَّذینَ لَیسَ لَهُم فِی الاخِرَتِ اِلَّا النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَباطِلٌ ما کانُوا یَعمَلُونَ*

*(ولی)هم اینان هستند که دیگر در آخرت نصیبی جز آتش دوزخ ندارند و همه افکار و اعمالشان در راه دنیا ضایع و باطل می گردد*                         *آیه15سوره هود*

 

(وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها) یعنی تباه گشت آنچه کرده اند در دنیا چون ثواب آخرت بر اخلاص است و ایشان بر وجه اخلاص عمل نکرده اند.بلکه برای غرض دیگر به آن اقدام کرده اند که ریاست و حبّ ریاست و امثال آنست.

 از حضرت رسول(ص)روایت است که:چون روز قیامت خلایق را در زمین قیامت بدارند حق تعالی مردم را به حکومت خواند.همه بندگان به زانو افتاده باشند و اول گروهی که ایشان را به حضور و نزد پروردگار برند 3کس باشند.1-مردی که قرآن حفظ کرده باشد.2-کسی که او را در راه خدا کشته باشند.3-کسی که بذل مال کرده باشد.

1-بر حافظ قرآن گوید که من ترا توفیق دادم تا قرآن آموختی و یاد گرفتی.گوید:بلی ،ای خدای من.گوید چه کردی به آن؟عرض کند بار خدایا آن را در نماز شب قرائت کردم و در میان شب خواندم. فرماید:بلی چنین است،اما برای من نکردی.بلکه قصد تو آن بود که مردمان گویند فلان قاری است و قرآن خوب می خواند.پس تو را بر من حقی نیست و مزد تو همان ثنای مردم بود.

2-پس صاحب مال را گوید :که تو را مال بسیار دادم به آن چه کردی؟گوید:انفاق کردم و صدقه دادم.فرماید:بلی چنین است .لیکن قصد تو آن بود که مردم گویند فلان مرد سخی است. پس تو را امروز نصیبی نیست.

3-شهید را فرماید:که من تو را قوّت و شجاعت دادم.گوید:بلی به جهت آن در راه تو جهاد کردم تا مرا کشتند.فرماید:قصد تو در جهاد آن بود که گویند فلان مردی شجاع است.تو را بیش از آن مدح نصیبی نیست.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1388/08/5 توسط | نظرات ()

·                                                                                                                      * وَ اَوحَینا اِلی مُوسی اَن اَسرِ بِعِبادی اِنَّکُم مُتَّبِعُونَ*

·                                                                                                                       *و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه (از شهر مصر)بیرون بر تا شما را (فرعونیان) تعقیب کنند و به دریا غرق شوند*                            *آیه 52 سوره شعرا*

 

در مختار القصص آورده که موسی بنی اسرائیل را امر کرد تا پیرایه ها و زیورها از قبطیان به بهانه آنکه عید نزدیک است عاریت گرفتند.و وعده فرمود که از فلان شب تهیه اسباب کرده به هنگام شب به فلان مکان جمع شوند. و ایشان به همین صورت اسباب سفر تهیه کردند . چون وقت سفر شد راه دروازه بر ایشان نهفته شد و منشا این را معلوم کردند.به جهت آن بود که یوسف صدیق دعا کرده بود که بنی اسرائیل تا تابوت او را از مصربا خود  نبرند،نتوانند رفت. و از آن قوم هیچکس از مدفن یوسف اطلاع نداشت.پس موسی فرمود که هر کس مرا از صندوق یوسف مطلع گرداند هر مرادی که خواهد بدهم.از تمام قوم عجوزه پیری به شرط آنکه زن موسی باشد در بهشت،او را خبر داد که صندوق یوسف در فلان موضع در قعر دریای نیل است . او را بیرون آوردند .وقتی که ماه به میان آسمان رسید اسباب را جمع آوری کردند و براه افتادند.و در آخر آن روز خبر خروج ایشان به قبطیان رسید.آنها می پنداشتند  منشا اینکه بنی اسرائیل پیدا نمی شوند آنست که به تهیه اسباب عید مشغولند. روز دوم خواستند که به دنبال ایشان بروند. در خانه هر قبطی یکی از عزیزان قوم از دنیا رفت..و آنها به تعزیزت او مشغول شدند. و به روایت ابن جریح،حق تعالی به موسی وحی کرد که بنی اسرائیل را امر کن هر چهار خانه به خانه ای رود و بعد از آن در هر خانه ای بره ای بکشند و در خانه را به خون آلوده کنند. و این علامت برای آن باشد که به آن خانه نروند و درب آن خانه خون آلود باشد. و بعد از آن بفرما تا آرد را خمیر کنند و نان بپزند و آنرا توشه ساخته به کنار دریا روند. که او را اثری عجیب روی خواهد داد . ایشان چنان کردند و به کنار دریا رفتند. و چون روز شد و اثری از آنها پیدا نشد قبطیان به فرعون خبر رسانیدند که موسی و بنی اسرائیل اهوال ما را بستند و فرزندان ما را کشتند . فرعون فرمود تا تخت او را بیرون بردند. پس بر بالای آن تخت بنشست و در این روز به جمع کردن لشکر امر فرمود.(که بعد از آن به دنبال موسی با لشکر خود رفت. و در دریای نیل غرق شدند.)

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1388/07/14 توسط | نظرات ()
Blog Skin