تبلیغات
دانستنیهای قرآن

دانستنیهای قرآن
جوینده یابنده است

*فَاَمّا عادٌ فَاستَکبَرُوا فِی الاَرضِ بِغَیرِ الحَقّ ِ وَقالُوا مَن اَشَدُّ مِنّا قُوَّتً اَوَ لَم یَرَوا اَنَّ الّلهَ الَّذی خَلَقَهُم هُوَ اَشَدُّ مِنهُم قُوَّتً وَ کانُوا بِایاتِنا یَجحَدُونَ*                                       *آیه 15سوره فصلت*

*و اما قوم عاد در زمین به ناحق تکبر و سرکشی کردند و به مغروری گفتند که از ما نیرومندتر در جهان کیست؟آیا ندانستند که خدا که آنها را خلق فرموده بسیار از آنان تواناتر است و باز آیات قدرت مارا با وجود این بر ما انکار کردند*

از جابر بن عبدالّله انصاری مروی است که ابو جهل اکابر قریش را جمع کرد و گفت:کار محمد(ص)بر ما ملتبس است .کسی که شعر و سحر و کهانت میداند نزد او باید فرستاد تا با او مکالمه کند و احوال او را نیک پیروی کرده اعلام دارد.عتبه گفت:من این علم را دانسته ام بروم با او گفت و شنود کنم.آنچه از او بر من ظاهر گردد شما را خبر دهم.پس نزد حضرت رسول(ص)آمد و گفت:ای محمد،تو بهتری یا هاشم و عبدالمطلب و عبدالله که پدران تو بودند.ترا چه بر آن داشت که زبان به دشنام آنها گشوده ما را گمراه میدانی.اگر مرا و تو ریاست است ما ترا پیشوای خود گردانیم و لوای حکومت به نام تو بر افرازیم وخطبه سلطنت به نام تو بخوانیم.اگر غرض تو نکاح کردن است هر کدام از دختران قریش که تو اختیار کنی به تزویج تو در آوریم.و اگر ادعای تو مال باشد چندان از سرخ و سفید به تو دهیم که هرگز درویش نگردی.پس حضرت این سخنان را می شنید و هیچ نمی فرمود .چون عتبه سخنان خود را تمام کرد حضرت رسول در جواب فرمود:"بِسمِ الّلهِ الرَّحمنِ الرَّحیم حم تَنزیلٌ مِنَ الرَّحمنِ الرَّحیم"آنجا که فَاَمّا عادٌ فَاستَکبَرُوا عتبه دست بر دهان آن حضرت نهاد و گفت به حق خویشی که با هم داریم خاموش شو.عتبه برخاست و به خانه خود رفت و نزد قریش نرفت.ایشان گفتند که عتبه کجا رفت.مبادا که از کیش خود برگشته باشد و به دین محمد(ص)میل کرده.یا اینکه محمد(ص)او را طعامی به رشوه داده باشد و او را فریفته.پس به خانه عتبه آمدند و گفتند پس چرا باز نیامدی؟همانا از دین خود برگشتی یا طعام او را خوردی یا رشوه ای از او قبول کردی.عتبه بر آشفت و گفت:من به مال از همه شما بیشترم و استیلای من از همه زیادتر است.چرا به طعام کسی فریفته شوم و شما میدانید که اورا مالی نیست پس چگونه کسی را به رشوه بفریبد؟و لیکن من به نزد او رفتم و با او سخنی چند گفتم.او در جواب من کلامی خواند که نه شعر و نه سحر ونه کهانت بود.و آنچه از آنحضرت شنیده بود بر ایشان خواند .پس گفت من دست بر دهان او نهادم و او را سوگند دادم که دیگر نخواند.و شما میدانید که محمد(ص)هرگز دروغ نگفته است.پس ترسیدم که عذابی فرود آید که موجب هلاکت ما و شما باشد.آنها خائب و سرگردان از خانه او بیرون آمدند.
[ دوشنبه 1388/04/8 ] [ 10:46 ق.ظ ] [ جوینده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


ایران رمان